العلامة الحلي ( مترجم : حسيني شهرستانى )

21

ترجمه شرح باب حادى عشر يا جامع شهرستانى ( فارسى )

وجود او موجود شده است واجب الوجود بالغير باشد . و دراين‌صورت اگر آن علت معدوم گردد او نيز معدوم شود چون خود وجودى نداشت و ممتنع الوجود بالغير شود كه انتفاء علت باشد . و تقرير ديگر آنكه آنچه بتصور عقل درآيد چون آن را نسبت دهيم بوجود خارجى پس از سه صورت خالى نخواهد بود زيرا كه يا بين ذات آنچيز و بين اصل وجود تلازم است و بهيچوجه از يكديگر جدا نميشوند در حكم عقل پس آنچيز را واجب الوجود بالذات گويند . و اگر ملازمه برعكس باشد يعنى عدم لازم ذات آنچيز باشد و هيچوقت وجود بر آن ملحق نگردد آن را ممتنع الوجود بالذات گويند . و اگر هيچيك از وجود و عدم لازم ذات او نباشد آن را ممكن الوجود بالذات گويند . و حاصل اين سه تقرير آنست كه هر چيزى كه بتصور آيد يا در خارج واجب الوجود باشد ، و يا ممكن الوجود باشد ، و يا ممتنع الوجود باشد و ممكن الوجود آنست كه نسبت وجود و عدم بذات او مساوى باشد به اين معنى كه ذات او نه مقتضى وجود باشد و نه مقتضى عدم بلكه در وجود محتاج باشد به علت و در عدم هم محتاج باشد به علت نهايت آنست كه همين قدر كه علت براى وجود او يافت نشود همان كفايت مىكند در بقاء آن بر عدم يعنى تا علت وجود او موجود نشود بر عدم باقى خواهد بود . و واجب الوجود آنست كه نسبت وجود براى او رجحان داشته باشد بر عدم : و آن بر دو قسم است زيرا كه مرجح آن يا ذات او است پس او واجب الوجود بالذات باشد و آن منحصر است در ذات باريتعالى ، و يا مرجح وجود او خارج از ذات او است كه وجود علت باشد و آن را واجب الوجود بالغير